چگونه میتوان به ناباوری ادامه داد؛ وقتی فاصله ی درازی افتاده است... گریه های پیش از این نمیخواست به گریه های اکنون بپیوندد. فرصتی نمانده بود تا بدانم چرا و چقدر از تنهایی ام را گریسته ام؛ زیرا همین " زمان" که خیال میکردم مادرانه با من است، مبدا تمامی شکنجه هایم بود. من از گذران ِ عذاب ِ آن، به تفکیکی دائمی از خود شکل گرفتم.. مثل دو شب که دنبالهی هم نیست اما به ترتیب آمده، قرار گرفتم. بارها زمان در حین ِ شکنجه، خودش را هم زخم میزد. بار ها این لحظه را حس کردم که هرچه فریاد میزنم، صدا در گل
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
2- برای بازتاب ِ دائمی ِ چهره ات در چهار سوی اتاق، فقط یک بار ظاهر شدن بس بود و تو میدانستی. یک کلمه گفتی و یک کلمهی دیگر ماند:سلام/خداحافظ
یک بار آمدی. من و گهواره ام را تکان دادی؛ همه چیز دگرگون شد [نمیتوانم حالت های قبل را تشدید کنم و در کوششی بی حاصل هربار تکه پاره و از ریخت افتاده به پیکرم باز میگردم و عکس ِ جامع خود را جز در ته چالهای محفور بر سینه ام نمیبینم]. اما صداهای زیادی برای تداعی هست. چون زمزمهی فرو کاستن از تاریکی برای چند لحظه، صدای ابهام ِ آمدنت، ضجه ی باریدن ِ
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
تو افتادناش را، کبودیهای پوستش، انسداد ِ شریان از مغز به دست و پاها را ندیده بودی. چطور انتظار داشتم که بفهمی چگونه میمیرد. وقتی خون از خطوط ِ پهلویش میجوشید و پیوسته شکستن را ادامه میداد؛ واپسین دقیقه فکر کرد که صورتش را بهم بریزد و بعد به دلخواهِ خود ترسیم کند. دیگر نداشت. فریادی نداشت. من که به قسم ِ فراموشی پرهیزگار شده بودم؛ بازگشتم تا فراموشی را به یادم بیاورم. آخر سرود ِ سیلان ِ ما به تجسمی وخیم میکشید که نمیخواستم گذری و نظری به چهرهات بیاندازم. اگر فرشتگان ِ مراقب مرا ترک نک
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
زندگی برای من تا به اینجایش، افزون بر تمام کوچیدن ها و گذارها در انحراف و پیوستگی، با تمام احساساتِ از هر دست به قامت یک زن؛ از حالا به بعد، به دو بخش تقسیم خواهد شد. هیچکس نخواهد فهمید که در هفته های اخیر چه چیز را تجربه کرده ام، حتی گاهی خود.
بماند میان من و تو #سیگار_متبرک_ملعون
عنوان: شاملو [ به یاد آر:
تاریخ ما بیxadقراری بود
نه باوری
نه وطنی.]
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
در خانه هنوز بوی مادرم پیچیده...ساکش را که بست، سوت قطار که میپیچید؛ غربت مرا به سینه ی دیوار میکوبید. میخواهت نه برای رتق و فتق امور فرزندانم در بیماری و ناتوانیم. میخواهمت تنها برای خواستن. دردی که هربار در این مسافت ِ کمتر از دو ساعت تلنبار میشود. با هر آمدنم با هر رفتنش...
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حیدریان