شما هر آینه، آیینه‌اید و من همه آه - تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 18:40
چگونه می‌توان به ناباوری ادامه داد؛ وقتی فاصله ی درازی افتاده است... گریه های پیش از این نمی‌خواست به گریه های اکنون بپیوندد. فرصتی نمانده بود تا بدانم چرا و چقدر از تنهایی ام را گریسته ام؛ زیرا همین " زمان" که خیال می‌کردم مادرانه با من است، مبدا تمامی شکنجه هایم بود. من از گذران ِ عذاب‌ ِ آن، به ت...
حمله‌‌ی خفیف ِ بی تابی و بی قراری در وجود آن‌کس که شکیباست - تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 18:40
2- برای بازتاب‌ ِ دائمی‌ ِ چهره‌ ات در چهار سوی اتاق، فقط یک بار ظاهر شدن بس بود و تو می‌دانستی. یک کلمه گفتی و یک کلمه‌ی دیگر ماند:سلام/خداحافظ یک بار آمدی. من و گهواره ام را تکان دادی؛ همه‌ چیز دگرگون شد [نمی‌توانم حالت های قبل را تشدید کنم و در کوششی بی حاصل هربار تکه پاره و از ریخت افتاده به پیک...
می‌مُردم/ می‌خواستم تو ببینی چه می‌کنم - تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 18:40
تو افتادن‌اش را، کبودی‌های پوست‌ش، انسداد ِ شریان از مغز به دست و پاها را ندیده بودی. چطور انتظار داشتم که بفهمی چگونه می‌میرد. وقتی خون از خطوط ِ پهلویش می‌جوشید و پیوسته شکستن را ادامه می‌داد؛ واپسین دقیقه فکر کرد که صورتش را بهم بریزد و بعد به دلخواهِ خود ترسیم کند. دیگر نداشت. فریادی نداشت. من ک...
سرشک ِ من که ز طوفان نوح دست بَرَد/ زِ لوح ِ سینه نیارَست، نقش ِ مهر ِ تو شُست - تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 12:57
نگفته بودم که به اندازهی دردهایم نیستم؟ راست گفتم و مثل صانعی که مدام چیزی را به مادهی خاماش افزود تا حقیقتی بسازد؛ مجبورم روانام را از هر گوشه جمع کنم تا جانم را برای ادامه نبازم. در انتخاب کلمات برای توصیف ِ ذهنی که از خودش عقب افتاده وسواس ندارم. وقتی هربار این حمله ها شروع میشود و قفسهی سینهام ر...
میمُردم/ میخواستم تو ببینی چه میکنم - تاریخ: 1402/2/4 ساعت: 20:45
تو افتادناش را، کبودیهای پوستش، انسداد ِ شریان از مغز به دست و پاها را ندیده بودی. چطور انتظار داشتم که بفهمی چگونه میمیرد. وقتی خون از خطوط ِ پهلویش میجوشید و پیوسته شکستن را ادامه میداد؛ واپسین دقیقه فکر کرد که صورتش را بهم بریزد و بعد به دلخواهِ خود ترسیم کند. دیگر نداشت. فریادی نداشت. من که به ق...
حملهی خفیف ِ بی تابی و بی قراری در وجود آنکس که شکیباست - تاریخ: 1401/8/8 ساعت: 15:46
2- برای بازتاب ِ دائمی ِ چهره ات در چهار سوی اتاق، فقط یک بار ظاهر شدن بس بود و تو میدانستی. یک کلمه گفتی و  یک کلمهی دیگر ماند:سلام/خداحافظیک بار آمدی. من و گهواره ام را تکان دادی؛ همه چیز دگرگون شد [نمیتوانم حالت های قبل را تشدید کنم و در کوششی بی حاصل هربار تکه پاره و از ریخت افتاده به پیکرم باز ...
شما هر آینه، آیینهاید و من همه آه - تاریخ: 1401/3/20 ساعت: 11:08
 چگونه میتوان به ناباوری ادامه داد؛ وقتی فاصله ی درازی  افتاده است... گریه های پیش از این نمیخواست به گریه های اکنون بپیوندد. فرصتی نمانده بود تا بدانم چرا و چقدر از تنهایی ام را گریسته ام؛ اما حقیقتا، زمان، که خیال میکردم مادرانه با من است،  مبدا تمامی شکنجه هایم بود. من از گذران ِ عذاب ِ آن،  به ت...
Ali: Fear Eats the Soul - تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 4:31
پیش از آنکه بیاید و خواسته باشد تا بترساندم؛ نمیدانست برای منی که همیشه احساس کرده ام کسی پشت سرم ایستاده است، چیزی نمانده که از آن نترسیده باشم. اولش با نوری یکدست و قبایی انداموار در انتهای اتاق بود و چشمانی همیشه خیره مانده در صورت هایی از این دست که بَستاری برای خوردن روح نداشتند. اما میان تمام ...
تا در آیینه پدیدار آیی، عمری دراز در آن نگریستم، من برکهها و دریاها را گریستم... - تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 4:31
1- تو مثل روز روشن بودی؛ آنقدر روشن که حالا تا چشم باز میکنم هوا تاریک شده. نگاهت در حافظه ام سنگین است. انگار شیطان بر پردهی خاموش میرقصد. نمیفهمم. من کور شده ام. مدتی است که بی وقفه به دنبال نور میگردم، و آفتاب اگر بدمد روز را تاثیری نیست. شکایتی ندارم، تنها پناهی میخواهم در من، چرا که حس میکنم دی...
و دریغا، ای آشنای خون ِ من ای هم سفر ِ گریز - تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 4:31
بعد که دیگر صدایی نبود، سکوت در جلدم آمد. به سوی تمام نشانه هایی که زیر پوستم جمع میشدند. مثل بوته ی خاری که از شروع شکستن رویید و در سینه ام گل داد. به اشاره ی آن که اگر رو در روی دریا میایستم؛ این عادتی مرگبار بماند. من در میانه ی گمراهی بودم. هنوز هم هستم، می دانم که این لحظه به هر لحظه ای پیش از...
گر تو نگیریم دست کار من از دست شد - تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 17:36
به این خطوط، بیهوده نگاه کن، در کوتاه ترین زمان، نگاه کن به تباهی به دو خط موازی مخدوش. نگاه کن و گواهی بده به همین ناکافی ها به همین اضطراب ها و مرا زود تر از خود ببخش. میگویم تباه است و تو نمی دانی
تو خطوط شباهت را تصوير كن: آه و آهن و آهک زنده، دود و دروغ و درد را - تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 17:36
پاهایش پرگار، هفتِ معکوس در مرکز ثقلِ نقطهای کور. سرش پروانه به ساحت دوایر در پیچ. گلویش آتشگاه در خس خسی سوزان. دندان هایش بران و همه نیش. نجواها تکیده و مجعد، همچو گندم زار. دهانش سربسته و نقش در ا
کوچ غریب را به یاد آر از غربتی به غربت دیگر - تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 17:36
زندگی برای من تا به اینجایش، افزون بر تمام کوچیدن ها و گذارها در انحراف و پیوستگی، با تمام احساساتِ از هر دست به قامت یک زن؛ از حالا به بعد، به دو بخش تقسیم خواهد شد. هیچکس نخواهد فهمید که در هفته های اخیر چه چیز را تجربه کرده ام، حتی گاهی خود. بماند میان من و تو #سیگار_متبرک_ملعون عنوان: شاملو [ به...
زخم های کوچک، چاله های عمیق - تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 17:36
در خانه هنوز بوی مادرم پیچیده...ساکش را که بست، سوت قطار که میپیچید؛ غربت مرا به سینه ی دیوار میکوبید. میخواهت نه برای رتق و فتق امور فرزندانم در بیماری و ناتوانیم. میخواهمت تنها برای خواستن. دردی که هربار در این مسافت ِ کمتر از دو ساعت تلنبار میشود. با هر آمدنم با هر رفتنش...
راویِ این سال ها، پسرانِ مهر و فرودین - تاریخ: 1399/11/20 ساعت: 17:36
هنوز این لحظه ها را باور نکرده ام. باور نکرده ام که قد کشیده ای، در انزوای این خانه میروی، میآیی، موهای بلند و لَختت تاب میخورد. سعی میکنی برادر کوچکت را از مخمصه های نوزادی نجات بدهی و با خنده هایش
چرا نگاه نکردم؟ مانند آن زمان که مردی از کنار درختان خیس گذر میکرد - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:40
ما اقیانوس بودیمطنین آب در خمِ گوش هایمان میلغزیدو کشتی های شناور بر موج های سِتُرگدسته دستهبر لنگرگاهِ گسست ما از خودپهلو میگرفتندشعله ای بودیم در تبِ تنوی خودو چیزی به جز جگر سوخته قوام نمیگرفتخا
برای فروغ از شهر منع شدگان - تاریخ: 1398/6/11 ساعت: 1:06
فروغ... نام تو کافیست تا ایمان بیاورم به تمامی فصل ها. زمستان در توالی انگشتان کشیده ات قدم برمی دارد و درخت نام دیگر توست، که از نردبام خاکستری پلک هایت به زمین باز میگردد و پاییز، بهار، تابستان، در
نام تو چیست؟ و بیهوده تر از پرسیدن؟ - تاریخ: 1398/6/11 ساعت: 1:06
دیشب برای چندمین بار بود که همه چیز را مرور می کردم؟ تمام دست خط های به جا مانده در میان خطوطی کم رنگ تر از همگان را؟ شعرها، گفت و گو های مثلا فلسفی، ناله های آبکی و شکواییه های مکتوب شده در اوهام حقی
می شناسی ـــ به خود گفته ام ـــ همان ام که تو را ساخته ام تو را پرداخته ام - تاریخ: 1398/6/11 ساعت: 1:06
چرا زنده ام؟ چرا هنوز آنقدر زنده ام؟ چرا آنقدر زنده مانده ام که هستی ام به درک مبهم، تمامی ندارد. از جهان واقعه حرف میزنم، از بخارات مغز و دریچه ای مشبک که از درون آن هر بار ندا می آید: گم شده ای؟ چ
باز نشر - تاریخ: 1398/6/11 ساعت: 1:06
عنوان: آخرین بازدید خیلی وقت پیشتاریخ انتشار: ۹۶/۱۱/۱۴ساعت ها گذشت. تمام حفره های جسمم از هجمه ی شن ها پر شده بود. دریا هیچ حواس نداشت، اما من از شمارش اعدادی که بر قامت زمان گذر می کردند عقب نماندم،

برچسب‌های مرتبط

lady antebellum - need you now | lady antebellum - need you now chords | lady antebellum - need you now mp3 | lady antebellum - need you now download | lady antebellum - need you now album | lady antebellum - need you now - youtube | lady antebellum - need you now letra | lady antebellum - need you now live at the grand ole opry | در هوایت بیقرارم بیقرارم روز و شب | دانلود آهنگ در هوایت بیقرارم بیقرارم روز و شب