روزای سردم میان. میدونم، میدونی
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 10:18
و این از دست رفتگی به اتفاق عینیت بخشید. زمان گذشته است و گذرش از تکاندن خاکستری که آتشش را در دور افروخت نمی کاهد. که نمی کاهد زمان از هیچ و همه چیز. 1-2-3-4-5-6 اعداد به تعبیر سال اعداد به تفکیک دقیقه. فرق ندارد. چیزی اشتهای خیال را کور کرده. شبیه یک لخته ی بزرگ. هرچه می خورم نوشخوار کرده و به ثان...
مرد سیاه بازگشت ندارد
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 10:18
علف سه حرف دارد، مسخ هم همینطور، درد هم سه حرف دارد و ساعت سه است. سه سه سه. سه قدم برمی دارم، به در می رسم از چشمی نگاه میکنم، سیاهی دنباله دار پیچیده است تا پشت در و تاریکی تکرار می شود. سه ماه بعد یا سه سال بعد، من همین جا هستم و سکوتم را گاز میگیرم سپس زیر زبانم پنهان میکنم و با چند ضربه ی کوتاه...
کاش ذهنم ماشه ی تپانچه نبود
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:58
تکه های تجزیه ی من هر کدام به انتزاع خود، تو را می دیدند و به وضوح. آن مدفوع عظیم که در برگرفته بودت و اندکی مایه ی چسبان که چند زالو در آن شناور بودند؛ تنها تشریح مختصری است از آنچه ذهن رنگ پریده ی من متبادر می کند. دلت برای سیگارت شور می زد، کمی غلت خوردی و آن مدفوع عظیم را در خود پیچاندی، دوباره
حامل ماده
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:58
زمان عدد نداشت و نشانه ها حول ابلاغ می چرخید. دهان ها باز و دندان ها آویزان بودند. فرد سمت چپ که از هیجان خود به ستوه آمده بود، رفته رفته رنگ می باخت و فرد سمت راست که در واقع هیچکس نبود، داشت شکل می گرفت. اول راه، اول قصه، فرد سمت چپ گفت تو دیر کرده ای و به قطار نمی رسی، بمان و با قطار بعد برو. او
من از سرزمین آه آمده ام، سرزمین اندوه های بسیار
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 19:58
مرا تفتیش میکنی کالبد دیوانه ی ذهن مرا که خون چکان به صفر می رسد نمی بینی؟ این کشتی وارونه که بر دریای شراب عکس ویرانی خود را خونبار می بیند منم که اوراق کهنه ی فکر مریض اش را در انحراف یک بهت طولانی چپانده فارغ از تمامی عقربک ها با خماری شراب گونه ی شعری پست فرسنگ ها مسیر خیالی را به جان هم ان
برشی از متن یک موزیک شخصی
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 0:33
به خاطر آرزوهای بر باد رفته نبخش، بخند! بخند به ریش این نادان پشیمان فرصت رفت تمام شد
زندهام حتما!
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:02
...با هر تکانهای که از فرسایش این حقیقتروحم را منجمد میکند
Lady Antebellum - Need You Now
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:02
Picture perfect memories scattered all around the floor Reachin' for the phone 'cause I can't fight it anymore And I wonder if I ever cross your mind For me it happens all the time It's a quarter after one, I'm all alone and I need you now Said I wouldn't call but I lost all control and I need you n...
در هوایت بیقرارم، بیقرارم روز و شب*
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:01
مولانا * در هوایت بیقرارم روز و شب سر ز پایت برندارم روز و شب روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب جان و دل از عاشقان میخواستند جان و دل را میسپارم روز و شب تا نیابم آن چه در مغز منست یک زمانی سر نخارم روز و شب تا که عشقت مطربی آغاز کرد گاه چنگم گاه تارم روز و شب میزنی تو زخم...
خاطرات روسپیان سودازده من*
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:01
خون در رگ هایش مثل آواز جریان داشت و تا پنهان ترین مرزهای تنش می رفت و تطهیر شده از عشق به قلب باز می گشت از کتاب خاطرات روسپیان سودازده من *اثر گابریل گارسیا مارکز ترجمه ی امیر حسین فطانت
پیش تو جامه دربرم*
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:01
ه. الف. سایه* نامدگان و رفتگان، از دو کرانهی زمان نامدگان و رفتگان، از دو کرانهی زمان سوی تو میدوند هان، سوی تو میدوند هان ای تو همیشه در میان، ای تو همیشه در میان ... پیش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟ پیش وجودت از عدم ، زنده و مرده را چه غم؟ کز نفس تو دم به دم، کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی...
نطفه ی نهنگ
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:01
در چهل و یکمین روز انزجار ، یک صبح ملکوتی و امواج دود که بالاتر میرفت، گرگ و میش به کفتار و شغال درآمدند و صبح به هیات غروبی در میان مه. بی هیچ نشانی از عقربه های آدم خوار در جزر و مد تیک و تاک ها.دست ها کهنه میشدند و ستیغ زمان را می شکافتند و بدن ما در نوسانی طولانی میان گرداب شماطه ها کند و کند تر...
حفاری در برف
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 20:01
صدای کشییده شدن استخوان ها بر تخت، صدای ناله هایی که از ترکیب هجاهای کوتاه و بلندشان تبدیل به اصواتی میشوند که در حافظه رسوب میکند و در مواقع لازم به محرکات جنسی تبدیل خواهند شد. صداهایی که شبیه سیلی آب داری بر گوش مینشیند. ترشح قطرات جنسی، لکه های اولیه بر روی مدار زمان، در چهار پرده ، به صورتی که ...